تبليغاتX
مسجد ایزدی نوغاب
 
مسجد ایزدی نوغاب
 
 
وبلاگ کانون فرهنگی هنری غدیر مسجد ایزدی نوغاب ( نوقاب ) _ گناباد
 

--

ميثاق‌نامه نانوشته  اعضاي كانون


البته فكر نكنيد كه نوشته شده‌‌اش رو نداريم ولي فهميديم كه اونجور كاغذ نوشته‌ها ارزشي نداره اين حرفها بايد دل نوشته باشه.
ميثاق‌نامه نوشته كانون توي دل همة جوون هاي دغدغه مند نوشته شده است.

 قصه از كجا شروع شد! قصه ما از اين ‌جا شروع شد كه ما يك گروه از بچه‌ها بوديم كه از بچگي به مسجد مي‌آمديم و به قولي در مسجد بزرگ شده بوديم شايد بهتره اول كار رو از جايي بدونيم كه كلاسهاي قرآنش در مسجد شروع شد. تابستان سال 77 بود كه ثبت‌نام مي‌كردند براي كلاسهاي قرآن مسجد در ‌تابستان . شايد اين گروه از اون موقع تشكيل شد ولي قبلاً هم بچه‌ها در مسجد حضور داشتند همچنين بعضي‌ها به جلسات قرآن امام صادق (ع) مي‌رفتند ولي با اين كلاسها جمع ما جور شد و مسجد براي ما هم مدرسه شد هم جاي بازي.
سالهاي بعد هم اين كلاسها ادامه داشت اون هم فقط به همت آقاي مهدي زارع كه واقعاً براي بچه‌ها از جون مايه گذاشته بود. حتي سال آخر ما كلاس ترجمه و تفسير برگزار كرديم!! بعد از دو سه سال در فقدان معلمان ما اسماً كلاسها را تشكيل ميداديم كه حداقل بتوانيم دور هم جمع شويم ولي ديگه در عمل كلاسهاي قرآن تموم شده بود.
سالها يكي يكي مي‌گذشتند و بچه‌ها كم كم بزرگ مي‌شدند فراز و نشيبهاي زيادي داشتيم. تلفات زيادي داشتيم. عضوهاي جديد داشتيم. مسجد هم شده بود پاتوق ما و فقط به مسجد مي‌رفتيم ولي كار فرهنگي خاصي نداشتيم، مثل كلاس يا جلسه يا ... فقط دور هم جمع بوديم البته اون دور هم بودن هم به تنهايي بسيار مفيد بود. مطمئناً جمع شدن در مسجد با كنار خيابون خيلي فرق مي‌كردهر چند که بعضي وقتا به طعنه به ما مي گفتند "بچه درِ مسجد" ولي ما مي دونستيم که حتي واستادن درِمسجد هم بهتر از هرگز مسجد نيومدنه. يك جمع سالم كه همه رفيق بوديم اگه مي‌شد تا چند ساعت بعد از نماز از سر و صدا توي مسجد يا فوتبال روبروي حسينيه دريغ نمي‌كرديم.
 البته در حد توان جلسه هم داشتيم «جلسه ولي عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف» هم قرائت قرآن بود هم دعا هم عزاداري، در ماه رمضان هم جلسه دور قرآن را داشتيم. ولي اين فعاليتها در حدي نبود كه خودمون را باور كنيم.  يا در واقع هنوز وظيفه‌اي روي دوشمون احساس نمي‌كرديم.
كم‌كم كه بزرگتر شديم نسبت به مسائل حساس شديم ديديم كه گاهي وقتا بايد كاري كرد احساس نياز مي‌كرديم ولي هنوز باور نداشتيم که ما هم مي تونيم کاري بکنيم.چند سالي بود که جوون و بچه جديد وارد مسجد نمي شد. خب کلاس يا برنامهاي برگزار نمي شد. هيچ فعاليت فرهنگي در مسجد نداشتيم كسي نبود كه كاري بكند.
اين از يك طرف از طرف ديگر وضع محله و نوغاب را كه مي‌ديديم كه هيچ‌ كار فرهنگي تربيتي انجام نمي‌شود بچه‌ها يكي يكي از دست مي‌روند و معلوم نيست به جاي مسجد كجا ميروند. بقيه جاها هم اينجوري بود . مثلاً جلسات قرآن هم كاركرد قبل خودش رو نداشت ديگه از اونها‌ حافظ و قاري بيرون نمي‌اومد.
ديديم كه اگه اين وضع بخواهد ادامه پيدا كند وا اسفا. ديگه حتي يك مكبّر هم نداريم. واي به حال اين مسجد و واي به حال بچه‌هاي بي‌سرپرست نوغاب . كم‌كم برخود لازم مي‌ديديم كه يك كاري بكنيم. در حد خودمون حداقل بشينيم و ببينيم بايد چي ‌كار كرد.
جرقه‌ كار از اينجا زده شد كه يكي از بچه‌ها پيشنهاد بانك  cd و نوار رو داد چيزي كه واقعاً نياز بود توي نوغاب ما بچة ابتدايي به هر cd و فيلمي كه بخواهد و نخواهد دسترسي داره ولي يك cd قرآن يا مذهبي فرهنگي پيدا نمي کنه.
 يك پيشنهاد كوچك يك همدلي و اتفاق‌نظر بزرگ در بچه‌هاي مسجد ايجاد كرد. مي‌خواستيم شروع كنيم ولي گفتيم نه اينجوري نمي‌شه بايد حساب شده كار كرد. حالا كه بچه‌ها اينجوري اومدن وسط ميدون و مي‌خوان اين كار انجام بشه نبايد به يك كار كوچك راضي شد بايد اساسي فكر كرد از اين نيرو استفاده كرد و يك كار بزرگ و با ارزش رو شروع كنيم.
بايد اول مي‌نشستيم ببينيم كه چي مي‌خواهيم هدف ما چيه نياز ما چيه انگيزه ما چيه بايد به كجا برسيم چي داريم و چه کار مي‌تونيم بكنيم چه مشكلاتي سر راه داريم ووو ...
اولين مرحله پس جمع ‌كردن همة بچه‌هايي بودند كه به نوعي در مسجد حق داشتند اين همه بي‌فايده با هم نشستيم يك دفعه هم دور هم بشينيم حرف حسابي بزرگتر از دهنمون بزنيم. جلسات برگزار شد هر كسي يك چيزي مي‌گفت، هر كس از ديد خودش نظري داد. اين جلسات خيلي فايده داشت يكي اينكه در اين جلسات به افراد شخصيت داده مي‌شد وقتي با فرد اينجوري برخورد مي‌شد مسئله رو جدي مي‌گرفت صاحب‌نظر مي‌شد و عقيده خودش رو مي‌گفت كسي كه اصلاً توي اين باغها نبود حالا داشت نظر مي‌داد دوم اينكه افراد شناخته مي‌شدند به مرور در جلسات بعدي افرادي كه بي‌خيال بودند خود به خود حذف مي‌شدند و افرادي كه دغدغه داشتند و درد دين داشتند توي‌كار جدي مي‌شدند. ديگه لازم نبود كه روي كاغذ مسئول و هيأت امنا و رئيس تعيين كنيم. چون هر نفر كار و وظيفه خودش و ديگري رو مي‌شناخت و ناخودآگاه قبول مي‌كرد. سوم اينكه كار ما هدف‌مند مي‌شد مي‌فهميديم كه آرمان ما چيه بايد به كجا برسيم براي رسيدن به اين آرمان هدفهاي خودمون رو تعيين مي‌كرديم. مثلاً برنامه محرم يا رمضان. توانايي‌ها و نيازها را هم ديديم و برنامه‌ريزي مي‌كرديم.
 تعيين آرمان و اهداف شايد بزرگترين مشكل ديگر گروههاي فرهنگي در نوغاب باشد فقط شروع كرده‌اند ولي محيط نوغاب را نشناخته‌اند نيازها و الزاماتش رو نشناخته‌اند آرمان هدف و برنامه مشخصي ندارند و در نتيجه هميشه سردرگم هستند. مثلاً چند سال پيش گروهي از جوونها در نوغاب شروع به كار كردند. چون ديدند كه عزاداري‌هاي ما در نوغاب مشكل داره ولي چون هدف و مسيرِ درست رو تشخيص نداده بودند آخرش به جايي نرسيدند حتي جايگاهشون بين مردم هم از دست دادند. چيزي كه براي ما خيلي مهم بود پس بايد خيلي دقيق عمل مي‌كرديم.
چند جلسه اول صرف اين شد كه ببينيم ما چي مي‌خواهيم آرمان ما چيه. نتيجه ساده و خلاصه اين شد كه:
- بايد فرهنگ اسلامي و مذهبي رو با جذب بچه‌ها و جوونها به مسجد و آموزش قرآن و مسائل مذهبي گسترش بدهيم. بچه‌هاي نوغاب اگه مي‌خواهند به جايي برسند بايد با فرهنگ مسجدي رشد كنند.
- بايد اتحاد و همدلي رو بين مردم گسترش بدهيم تا بتونيم به مسائل كلان‌تر اجتماعي، فرهنگي اقتصادي بپردازيم نبايد ما هم يكي بشيم مثل ديگه هيئتها و يك علم بلند كنيم. بلكه بايد هدف و نياز جامعه رو بشناسيم و در مسير اون درست حركت كنيم بايد وظيفه رو انجام بدهيم حالا به هر اسمي كانون، هيئت، پايگاه يا هر چيز ديگري
ـ بايد كارمون فقط براي خدا باشه فهميده بوديم كه اگر نيت غير از اين باشه زمين مي‌خوريم بايد وظيفه رو شناخت به خدا توكل كرد و حركت كرد. حالا به نتيجه رسيديم يا نه زياد مهم نيست، مهم وظيفه است. اگر يك جلسه فرهنگي مذهبي گرفتيم يكي ديگه رفت اون جلو نشست كه يعني اين كار منه، اصلاً ناراحت نشيم. جلسه‌اي كه مي‌خواستيم، برگزار بشه هر چند به اسم يكي ديگه. ما كه اين كار رو براي اينكه يك تأثير مثبت فرهنگي بگذاريم برگزار كرديم نه براي اينكه معروف بشيم. بايد از جون و آبروت مايه‌بگذاري همون اول كار بچه‌ها متفق‌القول بودند كه توي اين كارها بايد منتظر هر تهمت و حرف و هر شايعه‌اي باشيم. اگر مرد عمل نيستيم از همين حالا بي‌خيال شيم.
همون اوايل شروع كارها قبل از عيد ‌غدير پارسال بچه‌ها رفته بودند اداره ارشاد اونها هم خوشحال از اينكه يكي از نوغاب پاشوگذاشته توي اداره ارشاد بدون معطلي با تقاضاي ما موافقت كردند كه مساجد نوغاب هم بتونه يك كانون فرهنگي هنري داشته باشه. از اين به بعد جلسات بين بچه‌ها جدي‌تر شد. شب عيد غدير1426، 1384 بود كه جلسه با هيأت امناي مسجد گرفته شد بعد از ساعتها توضيح و چانه زني بالاخره موافقت نهايي آنها جلب شد و كانون فرهنگي هنري غدير مسجد ايزدي نوغاب متولد شد. تازه اين شده بود اول راه.
آرمانها و اهداف كلان ما تعيين شده بودند حالا بحث اهداف كوتاه مدت و برنامه‌هاي اجرايي بود كمي خريد تجهيزات و بعد ماه محرم.
كار نو و البته لازمي كه نيازش احساس مي‌شد مجله بود در حد توان شروع كرديم هدف هم اين بود كه بصورت خيلي آرام بتوانيم بر مراسمات مذهبي نوغاب تأثير بگذاريم و اشكالات آن را گوشزد نماييم چهار تا ويژه‌نامه كه كل كار جمع‌آوري و تهيه مطلب صفحه‌بندي و كپي آنها در كمتر از چند ساعت آن هم نيمه شب انجام مي‌شد كه به فردايش برسد. البته عهد كرديم كه ويژه‌نامه مناسبات بعدي رو با يك كار حساب شده انجام دهيم. اين ويژه نامه‌ها توانايي بچه‌ها رو براي يك كار جدي و بسيج هم توانايي‌ها نشان مي‌داد. محدوده سني مخاطب اين ويژه نامه‌ها هم جوان به بالا بود.
توي جلسات و بحثهايمان و همچنين تجربه‌هاي قبليمان به اين نتيجه رسيده بوديم كه اگر مي‌خواهيم كار فرهنگي بكنيم بايد روي نوجوانها و كودكان كار كنيم چون هنوز شخصيتشان شكل نگرفته و مي‌شه اونها را با مسجد و قرآن و دعا اُخت كرد. البته با وضع اسف‌بار فعلي بچه‌هاي نوغاب حداكثر سن پنجم دبستان است حتي كمتر. چون كه از اين سن بالاتر دنده عوض كردن رو تمام زندگي مي‌دونه. هدف اصلي ما هم شده بود كه روي تربيت اين بچه‌ها كار كنيم چون كه تا نيروي انساني درست و حسابي تربيت نشه هر زحمتي كه واسه جامعه بكشي فايده‌اي نداره. تصميم گرفته بوديم كه اگر هم براي عامه مردم خواستيم كار بكنيم كاري شبيه همين ويژه‌نامه‌ها باشه تا شايد ذهنشون علاوه بر اينكه چطوري دو تا رو سه تا كنند، به دو تا مسئله مهم‌تر جامعشون مثل تربيت بچه‌هاشون و وضع جوونها هم معطوف بشه.
كار با بچه‌ها (كودكان) رو مي‌خواستيم شروع كنيم كار سختي كه تجربه‌اش رو نداشتيم. اول با چند بار جايزه‌ دادن به بچه‌ها براي مكبّري و حضور در مسجد شروع كرديم. مرحله اصلي تابستون بود كه بايد با برگزاري كلاس بچه‌ها را جذب مي‌‌كرديم معناي جون كندن رو اينجا فهميديم پدرمون در اومد تا براي يك‌يك بچه‌هايي كه مي‌شناختيم دعوت‌نامه نوشتيم. يكي‌يكي‌شان را ثبت نام كرديم و از مدارس شان تأييديه گرفتيم. ما مي‌خواستيم كه اين بچه‌ها براي مسجد بمانند و كلاس فقط براي شروع كار بود پس بايد از تمام فرصت تابستون به خوبي استفاده مي‌كرديم و خودماي را محدود به وقت كلاس نمي‌كرديم و اين كار يك مربي ساده به تنهايي نبود.
بايد چند نفر با علاقه روي اين كلاس وقت مي‌گذاشتند كه گذاشتيم، بماند كه چه بلاهايي سرمان آمد و تك‌تك اين عزيزان چه پدري از ما درآوردند. يك مسابقه حفظ قرآن برگزار كرديم كه هر بچه‌اي كه مثلاً 14 سوره حفظ كند بهش جايزه بديم اين جوري 30 تا حافظ كوچك داشتيم. نتيجه اينكه بعد از كلاس 10تا 20 تا بچه ماندند كه هنوز اول راهشان بود بايد به مسجد آمدن ادامه مي‌دادند. جلسه قرآن و كلاس مي‌رفتند تا شايد تك و توكي تا آخر دوام بيارند.
نياز يک کتابخانه رو براي نوغاب احساس کرده بوديم .کتابخانه نوغاب هم که بدليل بي توجهي مسئولان و مردم عزيز خاک مي خورد. شروع کرديم از طريق مسجد و کانون يک کتابخانه ايجاد کنيم. تبعا با توجه به اهداف ما بايدبيشتر کتاب ها ديني و کودک و نوجوان مي بود. دو مشکل داشتيم مکان و کتاب. مسجد در طبقه دوم يک انباري داشت که استفاده  نمي شد اول بايد وسايل توش رو خارج ميکرديم و بعد هم رنگ آميزي چند روز اول کار به سختي پيش ميرفت چون نيرو نداشتيم کم کم تعدادمان زياد شد روهاي آخر رنگ کاري بقيه رفقا ما رو بيرون انداختند که شما که کار بلد نيستيد کار ما رو خراب نکنيد!!! فهميديم که توي کارها مهم  اينه که شروع کنيم بعد بقيه هم مياند وسط. مسئله بعدي کتاب بود. اوول کار هر کس چند جلد کتاب از خونه اش آورد بعد رفتيم دنبال جمع کردن کمک مالي از مردم و هيات امنا. چند تا مجله هم ثبت نام کرديم روزنامه هم مي آورديم . کتابخونه تقريبا کارش رو شروع کرد ولي هنوز خيلي بيشتر از اين امکانات مي خواهيم.
تصميم گرفتيم براي كنكوري‌ها كاري بكنيم، ساده‌ترين كار برگزاري يك جلسه مشاوره انتخاب رشته بود خب اگه يک نفر جاي خوبي قبول مي شد شايد براي ما ثوابش بيشتر از قربوني يک گاو در محرم بود. جلسه برگزار شد به نظر ما كه جلسه موفق بود ولي يك فاجعه رو براي نوغاب نشان مي‌داد همة داوطلبهاي نوغاب 15 تا14  دختر و 6،5 پسر بودند كه از اين بين شايد فقط 8،7 دختر، موفق بودند و جايي قبول مي‌شدند. اين نشون مي‌داد كه نوغاب چه قدر در اين زمينه عقب مونده است و چه قدر جاي كار داره.
گفتيم كه يكي از اهداف ما ايجاد اتحاد بود پس بياييم و يك جلسه بگذاريم براي هماهنگي بين گروههاي فرهنگي مذهبي نوغاب براي شروع هم يك برنامه ريختيم براي ماه شعبان. از همة هيئت‌ها و مساجد و جلسات و پايگاه هم دعوت كرديم. گفتيم كه هر كدام بياييم يك گوشه كار را بگيريم تا بعضي از حركتهاي موازي يا متضاد رو ديگه شاهد نباشيم. اگه شد اين جلسات رو براي محرم هم ادامه بديم، تا مشكلهاي مراسمات محرم نوغاب رو حل كنيم. البته نتيجه براي ما مشخص بود. بله هيچ ‌كس نيومد.
 هيأت امناي مسجد هم به ما گفته بودند كه هيچ‌كس از اين كار در نوغاب استقبال نمي‌كند. بزرگتر از شما هم نتونسته اين كار رو بكنه. خب ما هم قبول داشتيم چون فرهنگ بد تفرقه و گروه‌بندي توي نوغاب هست كه خيلي از حركتهاي خالصانه مردم رو از مسير صحيح منحرف كرده و تا اين فرهنگ اصلاح نشود، شايد هرگز حركت بزرگتري از حركت هيأتهاي طويل و پر سر و صدا در خيابون نشود راه انداخت.
يکي از وي‍ژگي هاي کار ما اين بود که براي همه كارها اول با هيأت امنا مشورت مي‌كرديم و خيلي جاها هم رمز موفقيت ما همين مشورت‌ها و اجازه گرفتن‌ها بود و از اون گروه جوونهايي نبوديم كه سنت‌شكني و مخالفت با باتجربه‌ترها رو افتخار خودشون مي‌دونند.
 در طول اين مدت هم هيأت امناي مسجد واقعاً به ما كمك كرد. شايد خيلي از جاها با ما همفكر نبودند ولي ميدون رو براي ما باز گذاشتند كه كار كنيم. در حد توان مالي خودشون نيز دريغ نمي‌كردند هر چند كه مردم به مسجد براي خريد موز كمك مي‌كردند ولي براي خريد كتاب پول نبود.اگه مي خواستيم از مردم پذيرايي کنيم ده نفر باني مي شدند ولي براي تامين پول کلاس قرآن و تربيت بچه هاشون بايد اين در و اون در مي زديم.  ولي خدا را شكر كه اگر كسي بخواهد توي اين مملكت كار فرهنگي بكنه، اگه بخواد پولش هم جور مي‌شه حداقل اولين مشكلش مشكل مالي نيست. مهم اينه که مرد عمل باشه  وارد ميدون بشه.
اول ايکه مي‌خواستيم شروع كنيم فكر مي‌كرديم اگه ما اين كارها رو نكنيم بايد در مسجد رو تخته كنند. ولي حالا فهميديم كه اگه ما هم نبوديم نه در مسجد خدا بسته مي‌شد و نه نماز و دين تعطيل مي‌شد. خدا خودش راهش ‌رو به پيش مي‌بره فقط از بنده‌هاش انجام وظيفه وتكليف رو مي‌خواد.


 «و من الله التوفيق»

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:6  توسط نوغاب  | 
 
  بالا